-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
تـو برای خـلـقـت حـوّا بـه دنـیا آمـدی پس تو پیش از حضرت دنیا به دنیا آمدی اشک با تو از دل زهرا تولد یافته است مادرت دریا خودت دریا به دنیا آمدی جای زمزم عشق از زیر قدمهایت شکفت بـانـوی بـانی بـاران تـا به دنـیا آمـدی بعد تو ضرب المثل شد دختران بابائیند زین سبب تو زیـنت بابـا به دنیا آمدی تو در آغوش حسینت خندهات گل میکند پس به خاطرخواهی ارباب دنیا آمدی گریه کمتر کن سلام زینب قلب صبور تو برای روز عـاشـورا به دنـیا آمدی دارد از امروز کار خانه یادت میدهد مادر خانه پس از زهـرا به دنیا آمدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بـجـز عـشـق عـالـم کـمـالـی ندارد بجـز عـاشـقـی دیـن خـیـالـی ندارد غرض عشق باشد غرض عاشقی است وگـرنـه جـهـان کـه مـجـالـی ندارد کسی که از این چشمه نوشید و جوشید غـــروبــی نـــدارد زوالـی نـــدارد خوشا آن دلی را که عاشق نوشتند خوشا آنکه جز عـشق بـالی نـدارد نبرده است بویی از این عشق آنکس که بـا مــرتـضـی اتـصـالـی نـدارد حرامم نـفس، عـاشقاش گر نبـاشم بـدون عـلـی عُــمـر، حـالـی نـدارد از این عـشـق ما را لبالـب نوشـتند که ما را اسـیـران زینب نـوشـتـنـد زنی رازگـونـه زنـی چـون مـعـمّـا زنـی رعـد آسـا زنـی عـرشپـیـمـا زنـی شـیــرآور زنـی شـیـر پـرور زنـی بـینـظـیـر و زنـی بیمـهـابـا نه مـریم نه حـوّا نه هاجر نه دیگر زنی چون خـدیجه زنی مثل زهـرا از او، جبرئیل اندکی گفت و پُر شد ورق بــر ورق از ثــرا تــا ثـریــا فـقـط بعد نـامـش عـلـی مینـویـسد ســلامٌ عــلـیـهــا ســلامٌ عــلــیــهــا نگفت و نگفته است الا حسین و... نـدیــد و نـدیــده اسـت الا جــمـیـلا تو و وصف نامش من و مدح و شعرش که هیهات و هرگز که اصلا و حاشا دو دنیا از او گـفـتهاند و کم اوست فـقـط فـاطمه فـاطمه فـاطمه اوست عـلی در بلاغـت علی در فصاحت علی در شهـود و عـلی در شهامت علی وقت راز و علی وقت رزم و عـلی در نـماز و عـلی در صلابت علی وقت تفـسیر و تعبیر و تکـثیر زمان، مات نطق و زمین غرق حیرت حـسـن آسـتـان و حـسـین آسـمان و حسن در کمال و حسین از جلالت رکابش که خـورده به نام کسی که که کـنـیـه ندارد به غیر از قـیامـت ندیده است او را به جز چشم زهرا ندیده است از او ملَک جز کرامت پرِ محـملش فاتح خـیبر است و... فقط پـردهدارش علیاکبرست و ... نـیــازی نــدارد عــلــم را بـکـوبـد فـقـط بـس بـود تـا قـدم را بـکـوبـد طـنـیـن قـدمهـای او گـفـت بـا شـام که بر خـاک، کـاخ سـتـم را بکوبد و بـر تـلِّ ویـرانـۀ آن مُـهــیــاسـت هـمـانجـا سـتـون حـرم را بکـوبـد یزید از عرق خیسِ خیس است و ترسد که با خـطـبه تـیغ دو دَم را بکـوبد چو دریـای طـوفـانزده رفـته تنهـا که بر صخره امواج غـم را بکوبد نمـانـده است چاره قـضا و قـدَر را مگـر روی دفـتـر قـلـم را بـکـوبـد شگفت و بزرگ و مهیب و عجیب است که نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ است مگر میشود با تو دل جان نگـیرد جهان پیـش راه تو مـژگـان نگـیرد مـگـر مـیشـود بُــرد نـام تـو را و فـراقـی کـه داریـم پــایـان نـگـیـرد مگر میشود شرح عشق تو را گفت کـنارت غـم از ما گـریـبان نگـیرد محال است شرح تو را بـشنـود دل سرش را جنون روی دامان نگیرد مگـر میشود در حـرم گفت زینب و در کـربـلا بـاز طـوفـان نگـیـرد کـنار ضریح حـسـین و ابا الفـضل محال است امشب که باران نگیرد مزارت فقط نه، جهان زینبیه است دل تکتک شـیعـیان زیـنـبیه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
جهان روشن شد از نور قدوم زینب اطهر همان انسیةالحورا، ولی در ظاهری دیگر عقیله، فاضله، راضیه، مرضیه، سماویّه که باید هم بیاید از چنان مادر، چنین دختر برای فاطمه همدم، برای مرتضی یاور برای اهل خانه بعد زهرا میشود مادر نمیآید برادر، چون حسین بن علی هرگز و از زینب سلاماللهعلیها، خواهری بهتر اگرچه از نفس میافتد از داغ عزیزانش ولی هربار برمیخیزد از قبلش، مقاومتر چه بانویی که ظاهر میشود در عصر عاشورا برای بردن پیغام حق، در نقش پیـغـمبر همان زهراست زینب، منتها در ظاهری دیگر زکیّه، طاهره، جان نبی، ریحانةالحیدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای عـشـق مـدد کـن تـو مـرا تـا بـنویسم یـک قـطـره ز مـدح دل دریــا بـنـویـسم آنـقـدر حــقــیـرم کـه مــردد شـده بــودم نـنـویـسم از این جـلـوۀ حـق یا بـنـویـسم بـگـذار که در وصـف گـلـسـتـان ولایت با جـوهـری از شـبـنـم گـلهـا بـنـویـسـم با رخصتی از حـیدر و از بانـوی گلها شـعـری به مـدیـح گـل زهــرا بـنـویـسم بنویس قـلم! مظـهـر ایـمان و وفا اوست آئــیـنـهای از پــنـج تـن آل عــبـا اوسـت بنْویس که خـورشید عـفاف و شرف آمد بـنـویـس گـل گـلـشـن مـیـر نـجـف آمــد بـنـویـس کـه بـا آمـدنـش بـر دل حــیـدر یک بار دگر شادی و شور و شعف آمد بنویس که زین اب و زینتده زهراست این گـوهر شهـوار که از آن صدف آمد بنـویس که از خـلـقـت او شور دگر بود بـنـویـس کـه از روز ازل با هـدف آمـد از دسـت حـسـیـن آمـده تا جـام بـگـیـرد بـا وصـل بـــرادر کــمـی آرام بـگـیــرد زیبـایی این وصل که انـشا شدنی نیست شیرینی این عشق که معـنا شدنی نیست ایـنـجـا لـب الـفـاظ بـهـم دوخــتــه گـردد اسـرار وجود است که افشا شدنی نیست پیـمان دوگل بسته شد آنگـونه که گویی این عهد گرهخورده به هم وا شدنی نیست جز با نـفـس گـرم و مـسیـحـایی این گل این باغ خزاندیده که احـیا شدنی نیست جــز او کـه بُــوَد آیــنــۀ روشــن تــقــوا یک تن به خداوند که زهرا شدنی نیست این آیـنـۀ نـور که زهـرا جـلـوات اسـت شایـسـتۀ صدها گـل نـاب صلـوات است کـو آنـکه چو او مـهـر مـنـور شده باشد یـا آیـهای از سـورۀ کـوثــر شــده بـاشـد هـرگـز عـجـبی نیست اگر دخـتر زهـرا در مـنـزلـت و قـدر چو مـادر شده باشد یک دم نگـشـاید لب خـود را به شکایت در طـالـع او هـرچـه مـقـدر شـده بـاشـد چون او نتوان یافت که خواهر به برادر در لـحـظـۀ ایــثــار بــرابــر شـده بـاشـد جز او که توان گفت که در کوفه و در شام یک بـانـوی مـظلـومه پـیـمـبر شده باشد وقـتـی که رهـا شد سخـن شـبشکـن او بـنـیـان سـتـم ریـخـت بـهـم از سخـن او در صبر جز او قبلهنما هیچ کسی نیست در عشق چو او شمس ضحی هیچ کسی نیست چون او که شـده بـاعـث حـیرانی ایـوب در عشق و صبوری و وفا هیچ کسی نیست با خـطـبۀ خود گـفت به دنیا که چنان او پـیـغـامبر کـرب وبـلا هـیچ کسی نیست بنویس «وفـایی» که چنان زینب کـبـری احـیـاگـر راه شـهـدا هـیچ کـسـی نیـست بـر تـارک تــاریــخ نــوشـتـنـد مـلائـک جـاویـدتر از او به خدا هیچ کسی نیست این کـعـبۀ امید که در شهر دمشق است سرلوحۀ ایثار و وفا، چشمۀ عشق است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
از غـلام خـانهاش، مـولا اگر یـادی کند از محالات است "بنده" مـیل آزادی کند از "خرابات" است چیزی به رعیت میدهند حیف از آن که مستمندی قصد "آبادی" کند رونق سائل یقیناً در سماجت کردن است سائل درمانده حـق دارد که فـریادی کند دستخالی را کـریمان بیشتر پُر میکنند شکرِ حق، سائل از این لطف خدادادی کند به خودش رنگ خزان هرگز نبیند هرکسی در بهـار زندگـانی رو به این وادی کـند شیـعـه باید با غـم آل عـبا غـمگـین شود با سرور و شادی این خاندان شادی کند شیـعـۀ زهـرا و حـیـدر بهـترینِ امـتاند زینبیون باز هم جشن ولادت دعـوتاند وعدۀ "کوثر" خدا از عرش اعلی داده است زینب کبری که نه، زهرا به زهرا داده است فـاطـمه سرتا به پا و فـاطمه پا تا به سر راضیه، مرضیه، هانیه و حورا داده است مادری را دخـتری پرهـیزگار و مـؤمنه مادری را دختری در اوج تقوا داده است همنفس، همراه، همدل، همنشین و همزبان به عـلـی مـرتـضی اُمِّ ابـیـهـا داده اسـت مادر عیسی کجایی؟!؛ به علی و فـاطمه حضرت حق مریمی با دو مسیحا داده است آسمان از برکـتش بار دگر جانی گرفت با غبار مقـدمش رونق به دنیا داده است زین اب خواندش خـدا بین تمام دختران نام زینب، زیـنـتی بر نـام بابا داده است گاه میگوید حـسین و گاه میگوید حسن یعنی از بدو تـولد دل به آنها داده است زانوی هرکس در این دنیا رکاب او نشد پس قدمگاهش عجب شأنی به سقا داده است در دم و در بازدمهایش برکت جاری است بانویی که روزی یک عمر ما را داده است سـالها در سـایـۀ الـطـاف او آسـودهایـم ریزهخـوار عـمۀ سـادات، زینب بودهایم به پدر باشد، همیشه دخـتران تـاج سرند از برادرها بپـرسی، بیقـرار خـواهرند گرچه همواره پسر باشد عصای دست، لیک اکـثـر اوقـات دخـتــرهـا وزیـر مـادرنـد در مقام و شأن و ارج و قربِ این مولود بس ناز این دردانه را زهرا و حیدر میخرند چشم بر روی کسی غیر حسیناش وا نکرد بسکه این خواهر برادر عاشق یکدیگرند این عقیله جای خود، ذریهاش هم مثل او در کرامت فاطمه و در شجاعت حیدرند بچههای او ره صد ساله را طی کردهاند بچههـایش شافعی از شـافـعان محـشرند زیر پایش را پیـمبر زادههـا جارو کشند خادمینش یک سر و گردن ز ما بالاترند مثـل او شاه نجـف دیگر ندارد دخـتـری "قدر زر، زرگر شناسد؛ قدر گوهر گوهری" مدح او را با غزل، با مثنوی باید سرود نذر او صد مـثـنـویِ معـنوی باید سرود بهترینها را همیشه "بهترینها " لایقند بهتر از سعدی و شمس و مولوی باید سرود شاه بیت آفـریـنـش، دخـتر شیر خداست در رثایش مصرعی اما قوی باید سرود از نیـاز دنـیوی که بینیـازم کـرده است پس به شوق هدیههای اخروی باید سرود "کربلا خواهی اگر از زینب کبری بگیر" این غزل را پشت مرز خسروی باید سرود در تمام عـمـر، تسلیم ولایت بوده است دفتری از این "شکوه پیروی" باید سرود از غروب سرخ عاشورا که روزی بگذریم از طلوع سـبز صبح مهدوی باید سرود اردبیل اهـلینده وار آیـری ارادت زینـبه شعر را شیوا به سبک "منزوی" باید سرود "آن که با عشق حسینی گشته همدم زینب است ان که با سرّ شهادت بوده محرم زینب است لطـف بـسـیارش گـدای آسـتـانـم میکـند دسـت اعجـازش سلـیـمان زمـانم میکند با تـولا، بـا تـبـرا، این دو بـال عـاشـقی شور عـشقاش رهـسپار آسـمانـم میکند "عشق، بیماری است یک بیماریِ فوق جنون" عـاقـبت رسـوای نـزد این و آنـم میکند عشق گاهی یک چمدان دل شده سوی حرم عشق کم کم عاشقی بیخانـمانام میکند عشق سربندی به پیشانی من میبـندد و شب به شب در زیـنـبیه دیـدهبانم میکند بیگمان مویی که من با عشق او کردم سپید میرسد روزی که در محشر جوانم میکند عشق من را مینشاند بر فـراز منـبـر و شصت و نه شب نذر زینب روضهخوانم میکند کربلا با چشم خود دیده است زینب پیر شد غـصـۀ قـد کـمـان، آخـر کـمـانم میکـند هر دل آشفتهای که غرق در تاب و تب است بیقـرار روضـۀ بیمـادری زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
از دو عـالـم جدا شدند عشّاق پـای دلـبـر فـدا شـدنـد عـشّاق بـا عـلــی آشـنــا شـدنــد اگـر بـا خـدا آشـنـا شـدنـد عــشّـاق خـاک پـای ابـوتــراب شـدنـد صاحـب کـیـمـیـا شدند عشّاق راستی دلرباست وادی عشق راسـتـی دلـربـا شـدند عـشّاق همه عـبـدیم عـبـد فـاطـمـهایم مُـرشـد راه مـا شـدنـد عـشّاق دانـشآمـوز مکـتـبش هـستـیم از گـدایـان زیـنـبـش هـسـتـیم غارت جان دوستان چه نکوست مُلک دل میرسد به غمزۀ دوست در مـقـامـات دلـبـر است اگر لب اهل قـصـیده قافـیهگوست از کـرامــات سـاقـی کــوثــر دست ما تا سحر به دست سبوست بیمـعـلّـم عـلـوم یـک نـقـطـه در محـیـط احـاطـۀ بـانـوست اینکه "بحـرالعـلـوم ها" اینجا سـیّـد ما شـدنـد جـلـوۀ اوسـت که لـدنّیست عـلم فـاطمیاش ای به قربان حـلم فـاطمیاش سـینۀ دهر غـرق تاب و تبش عارفان هفت شهر در طلبش ارجـمـندی که خاندان رسول ذکـر کـردند عـقـیـلةالـعـربش یک بـنیهـاشـمـند مشـتـاقـش یک بنیهـاشـمـند در طـربش عـالـمـان را خـدا زیــاد کـنـد تا بگـویـند خطی از خُـطبـش عـابـدان خـاکـبـوس محرابش بـنـویـسـیـد از نـمــاز شـبــش که امـامـت بـه نـور رو دارد الــتــمــاس دعـــا از او دارد ایـن قـیــامـت اگـر قـیـام کـند هـمــه را خــادم امـــام کـنــد پیـش پـایش حـسـین پا میشد تـا بـدین جـلـوه احـتـرام کـنـد چه کسی جُـز مقـربـین دیگر درک این قدر و این مقام کند کـربـلا نـاتـمـام بـود، مگـر.. صـبـر او کـار را تـمـام کـنـد جگـر مرتضیست در دل او كٌـفـر هـرچـنـد ازدحــام کـنـد خَـم به ابـرو نـیـاورد زیـنـب به کـسـی رو نـیـاورد زیـنب ما که باشیم؟ خـاک دربـارش یارب این لطف را نگهدارش چـه بگـوئـیـم مـا که میافـتـد دسـت عـبـاس در پی کـارش چشمها جای خویش، محرومند ماه و خورشید هم ز دیدارش چادر از نور داشت روی سرش در زمــان گــذر ز بــازارش پرچم عشق را به دست گرفت با هـمـان بـازوی گـرفـتارش دین اگر ماند، کار زینب بود از جـلال و وقـار زیـنب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
شعف پُر کرده امشب خانۀ ساقی کوثر را ملائک یک به یک تبریک میگویند حیدر را ملک پشت ملک با مِجْـمَرِ اسـپند میآید فراهم میکند جبریل، مُشک و عود و عنبر را خدا لبخند زد، زینب به دنیا آمد ای مردم ببین در قاب ایوان، خندههای شیر خیبر را بنا میشد اگر پـیغـمبری بین زنان باشد به تن میکرد زینب بیگمان رخت پیمبر را دوتا گلدستههایش را فدای راه لیلا کرد ندیده مادر گیتی به خود اینگونه مادر را که زینب ذوالفقار حیدری هنگامۀ حرب است به تیغ خطبههایش بُرد جنگ نابرابر را یقیناً کربلا در کـربـلا میمـاند بی زینب شکوهش پاسبانی کرده این سرو تناور را یکی با ذکر یا زهرا بنا میکرد سنگر را یکی با رمز یا زینب جدا میکرد معبر را یقین دارم پس از عمری غلام درگهش بودن به روز حشر میگیرد خودش دستان نوکر را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
مـدیـنه چـشـم بـهراه شـب مـقــدّر بـود شبی که صبـح طلـوع مهی منّـور بود جهان ز شوق حضورش بخود نمیگنجید که بیقـرارتـریـن لـحـظـۀ مـقـرر بـود مدینه کرد سلامش، چو جلوهاش را دید حریم وحی پُر از نـور مهـر انور بود به رنگ و بوی گل احمدی گلی وا شد که باغ عصمت و تقوا از او معطّر بود کسی رسیـد که مـثـل نـیـایش شبقـدر انیس و همدم خـلـوتسرای کـوثر بود ز روز خـلـقت خود زینت پـدر گردید به فـضل و مـرتـبه آئـینهدار مادر بود بـه نـالـه گـفـت از اوّل مـسـافــر دردم کـه روز آمـدنـش دیـدگـان او تـر بـود تمام، محـو نگـاه حـسـین و او گـشـتند که نـور عـاطـفۀ این دو گل برابر بود اگرچه خواهر ایثار بود و مـادر صبر خدا گوست که او نیـمی از بـرادر بود گـلـی دمـیـد کـه در دیــدۀ خـدا بـیـنـش بـهـار گـلـشن کـرب و بـلا مصّور بود چو ذوالفقار، لبش را به خندهای وا کرد تبـسـمش به روی قـهـرمان خـیـبر بود اگر که هـاجر و ساره فـضیـلتی دارند مقـام و مـنـزلت او بسی فـزونتـر بود فـرشتـگـان خـدا میشـدنـد مـبـهـوتـش که او به شرم و وقار و عفاف مظهر بود ز چشم عرشنشینان بلور خونین ریخت برآن که شاهد یک باغ نخل بیسر بود پس از قـیـام حـسـینی ز کـربلا تا شام پی رسـالت عـظـمای دین، پـیـمبر بود ز خطبهخوانی زینب، قیامتی برخاست قیامتی کـه در او جلوههای محشر بود پیـام آور خـون بـود و گفت بر تـاریخ به خون نشستن گلها حیات دیگر بود چگونه مدحت او را توان«وفایی»گفت کسی که عـالمـه بود و خدای باور بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای وجـودت تَـغـزّلِ تـقـویٰ بیت بیتِ دلت چکـیدۀ عشق ای سـرودِ سرشتِ جاویدت حاصل خوشترین قصیدۀ عشق ای چـکـادِ چکـامۀ عـرفـان کـوههـا محـوِ اسـتـقـامت تو انبیاء جمله در عجب ماندند از شـکـوفـایـی رسـالـت تو در حـقیقت، حیات دین خدا ثـبت شد با نـبـوّت صبـرت دیـدنی بود حـیـرتِ جـبریل در تمـاشـای بعـثت صبرت ای صلابت نهـفته در نامت بـهـترین اسـتـعـارۀ عـشـقی ای زبـان تو ذوالفـقارِ عـلی تـو زبــان اشــارۀ عــشـقـی مـاهـتـاب جـمـال تـو بـانــو انعکاسی ز پنج خورشید است خـطـبههای غـرور اَنگیزت معـنی آیـههـای توحید است چشمهای تمام حور و ملک سُـرمـهسـودِ غـبار قـافلهات وامدار است چشمۀ خورشید از زلال نــمــاز نــافـلـهات خـطبههـایت تَــجلّیِ توحـیـد در شبـانگـاه تار اَلْحٰاد است اشکِ چشم تو سیل و بارانی روی آتـشفـشان بـیداد است ای بـلـندایِ سبـزِ احـساست برتر از قلّههای وَهم و خیال قـلـّۀ قـافـت ای الـهـۀ صبـر عشقبازی توست در گودال ای شـکــوه زنـانــۀ ایــثــار مردِ حق، شیرِ بیشهای بانو تـو طـلـوع دوبــارۀ زهــرا بیغـروبی، هـمیشهای بانو دستگیر درختهای غـریب شاخهای در مسیـرت افتاده بیتو دلها کلافِ سردر گم با تو دنیای من شده «ساده»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
صدای چکچکِ چکامهخوانِ آسمان رسید سکوت را شکست، رحمتی که ناگهان رسید منارههای فرش، قدّشان به عرشیان رسید برای مـدح دخـتری که با دم اذان رسید مـوذنـانِ این اذان، شـهـادتـیـن بر لـبـیـم نفسنفس مدیحهخـوانی حسین و زینـبیم حسین گـفـتم آب شد نـگـاه مـادرِ حسین شکست بغض حیدر و دلِ برادر حسین به "حا و سین و یا و نون"، به آیۀ سر حسین به "کاف و ها و یا و عین و صادِ" خواهر حسین که این صدای زینب است میرسد به گوشمان "حسینجان حسینجان حسینجان حسینجان" از آسمان بُرید و پر کشید سوی لانهاش مسافـر از دیار غـربت آمده به خانهاش سکوت کرد گریهاش، تمام شد بهانهاش شروع شد غزلغزل نگـاهِ عـاشقانهاش رسید دل به دلبرش، فقط وصال را ببین زبان شعـر لال شد، زبـانحال را ببـین حسین جان! سلامی از زبان همزبان تو هر آنچه هست آنِ تو، چه جان من چه جان تو رسـیـده ابـتـدا و انـتـهــای داسـتــان تـو سلام، روضههای من! رسیده روضهخوان تو سلام ای فـرات!، آبِ تـشـنـۀ لبِ حسین بریز اشک تـربـتی به کامِ زینبِ حسین پـریـد جـبـرئیل تا زمـین به احـترام من رساند مصحفِ شریفِ وحی را به نام من سلامِ عرش را رساند و گفت از مقام من جواب داد خـواهرت: سـلام بر امام من سلام بر کسی که اولین و آخرین غم است تمام روزهای من برای تو محـرم است در اولین کلامِ فصلهای روضه، خواهرم در آخرین نفس برایت ای غریب!، مادرم به وقت صبر مجتبی، به وقت جنگ حیدرم گذشتم از خودم، فقط توأم، حسینِ دیگرم چه غم که پای روضه قطرهقطره پیر میشوم فدای مویی از سرت اگر اسـیر میشوم به دامـنِ مـحـبـتـم نـمیرسـد غـبـار هـم به حکم "لاشریکله" خدا یکیست، یار هم کم است اگر بمیرم از غمت هزار بار هم شهـید میشـوم هزار بار، در مـزار هم خـدا کـند که اولـین دعـای من روا شود خدا کند به جای تو سر از تنم جدا شود خدا نیاورد که روزهای وصل، شب شود اسیرِ دستِ جاهلان، عـقـیلةالعرب شود که خونمان حلال و کشتن تو مستحب شود به جای یاحسین، واحسین، ذکرِ لب شود خدا کند مسیر قصههایمان عوض شود خدا کند دمِ وداع، جایمان عوض شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
منادی سـفر عـشق، زینب ای زینب! سفیر همسفـر عشق، زینب ای زینب به آفـتـاب فـروغ تو روشنی بـخـشـید سـتارۀ سحـر عـشق، زینب ای زینب صفای مروه ز سعیات شکوفه باران شد تو گل زدی به سر عشق، زینب ای زینب تویی تـجـسـم آزادگـی، تـجـلی صبـر تبلـور هـنر عـشـق، زیـنب ای زینب ز سرگذشت تو صد دفتر مفـصل شد حدیث مختصر عشق، زینب ای زینب به داغ لاله قسم چون دل تو هیچ دلی نسوخت از شرر عشق، زینب ای زینب مــدافـع حــرمِ نــور، در دل ظـلـمـت مراقب خـطر عشق، زینب ای زینب تو در مصاف بلا آن چنان صبور شدی که خسته شد جگر عشق، زینب ای زینب ز خود گذشتی و پرواز کردهای تا عرش بۀمن بال و پر عشق، زینب ای زینب شکوه نطق تو آتش به جان هستی زد زبان شعله ور عشق، زینب ای زینب قسم به سرخی خون، در کلام سبزت بود حدیث تازهتر عشق، زینب ای زینب قسم به آن لب خشکی که خیزران بوسید قسم به چشم تر عشق، زینب ای زینب ز آه توست که در سینه سوز عاشوراست ز اشک توست که هر روز روز عاشوراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
گلخانۀ خـیرالنسا را عـطر و بو دادند وقتی گـلی مـانند زینب را به او دادند تلـفـیق زهرا و عـلی امشب تولد یافت فخـر امیـرالمـؤمـنین زینب تـولد یافت زینب نگـو حـوریۀ انسیة الحـوراست زینب همان سیب دو نیم حضرت زهراست مادر نـزاید تا قـیامت اینچـنین دخـتر عالم به زهرا نازد و زهرا به این دختر در جان خود دارد شـمیم پنج تن قطعاً او دست و دلباز است مانند حسن قطعاً روح دو پهلوی علمدار حنین است او بهتر بگویم قـرة العـین حسین است او در باطن خود نوری از جدش محمد داشت زینب یگانهست؛ المثنایی نخواهد داشت در جـشن مـیلاد عقیله مثل من امشب نذر قـدمهـایش مکرر کف بزن امشب با جان و دل دار و ندارت را فدایش کن هر جا گره افتاد در کارت صدایش کن پـیچـیده در گوش فلک فـریاد یا زینب گـلبانگ هر مرد و زن آزاده یا زینب ذکر عقیله معجزهساز است ای مردم! میپـروراند لشگـری آماده "یا زینب" قصد زیارت کن بگو از راه دور امشب مـانـنـد مـرحـوم مــؤذنزاده یـا زیـنب با یاریاش سمت فلسطین راه میافتیم ذکـر بـسـیـجیها میـان جـاده یا زینب تـبـیـین تو یـعـنی جهـاد اکبر ای بانو! جانم به آن تحلیل فـوق العاده یا زینب ای دختر مشکلگشا! مشکلگشایی کن در کـارمـان کـلی گـره افتاده یا زینب از ظلم بیزار است و قطعأ یار مظلوم است هرکس به آئـین شـما دل داده یا زینب عمری به راه راست دعوت کردهای ما را با فعل و تقریرت هدایت کردهای ما را از اجر جانبازی برای حفظ دین گفتی هر روز مشتاق شهادت کردهای ما را منزل به منزل رفتی از حق ولی گفتی اینگـونه سرباز ولایت کـردهای ما را "والله لا تمحو..."ی تو ما را مصمم کرد حرف دلم را باز هم تکرار خواهم کرد نقـش لـوای ما به جـز الله اکبر نیست مانند زینب هیچ کس مغنیهپرور نیست از جـمـع بـسـیـار مجـاهـدهای لـبـنانی تا زاهـدی؛ سیدرضی؛ قاسم سلـیـمانی تـسبـیح شـیعه ما رأیت الا جـمـیلا بود آئـین زینب راه و رسـم لشگـر ما بود نـسـل بـهـشـتی وارثـانـی باهـنـر دارد فـریـاد مـا در جـبـهـۀ تـبـیین اثر دارد پـیـچـیـده است آوازۀ ایـمـان نـصـرالله قـربـان خـاک زیـنـبـیـه جـان نصرالله سید که خار چشم دشمنهای غاصب بود شاگـرد درس مکـتب اُمُّ المصائب بود سـیـد اشـداء عـلـی الکـفـار را فـهـمـید آمـوزههـای حـیـدر کـرار را فـهـمـیـد غیر از خدا از هیچ کس اصلاً نمیترسید از زوزههـای گـلۀ دشـمن نمیتـرسـید مانند شیر شرزهای همواره غران بود از روز اول ذوالفـقـار شیعه بران بود میراث سید لشگری در اوج باورهاست الگوی حزب الله لبنان زینب کبریست فـتح الفـتـوح زیـنـبـیـون دیـدنـی بـاشد احـوال اسـرائـیل اکـنـون دیـدنـی باشد امروزه احوالی شـبـیه محـتـضر دارد گـفـتیم با ایران در افـتادن خـطر دارد ما در مـصاف دشـمن بیگـانه میمانیم زیر زمین نه! پـشتبام خانه میمـانیم رهبر اگر لب تر کند هنگام طوفان است طوفانمان از جنس طوفانهای چمران است کوری چشم شور عمال یهود آن روز خاورمیانه زیر پای نسل سلـمان است نـامی از اسـرائیل در جایی نمیبـیـنید آن روز روز شادی اطفال لبنان است آن روزها با چشم خود زوار میبـینند از سوریه تا مسجدالاقصی اتوبان است بی شک مسـیـر کـوه پـیـمـایی آقـامان آن روزها دیگر بلندیهای جولان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
نه، هـیچ کس نـدیـد بـلـنـدای قـامـتش سرو است و با شکـوه قـیام قـیـامتش باید که میشکـست کمر زیر بار غـم او ایستاد و کوه شکست از صلابتش عـزّت ببـین که بـود اسـارت ذلیل او زینب نبود و نیست اسیر از اسارتش زینب نـهکه اسیـر، سفـیر حـسین بود کـنـج خـرابـه بـود بـنـای سـفــارتـش زیبـا تـرین قـصیدۀ عالم به نام اوست شد مـا رأیت هـر غـزلی از روایتـش از سایهاش نپرس که خورشید هم ندید پای نـسـیم هم نـرسـیـده به سـاحـتـش عشق غیور را چه به نامحرمان دهر قلب صبور را چه به دنیا و غـربتش عـقـلی کجا که فهـم کـند از حـیای او عـفت دریچهایست به وُسع نجابتـش تیـغ کـلام را ز پـدر ارث بُـرده است از فاطمهست هرچه عمیق است حکمتش عصر دهم گذشت و علمدار زینب است او ماند و تا همیشه در اوج است رأیتش او مـانـد و مـاند تا ابـد الـدهـر نام او از دشـمنـش نمـاند اثـر جز حـقارتش ما به مدافعان حـرم غـبطه میخوریم فـردا اگر که حـکـم نـماید شـهـادتـش یا رب گـواه باش که فـردای رستخیز ما نیز در صـفـیم به شوق شـفاعـتش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بَـرخـیـز که مـوکبِ بـهـار آمـد خـنـدید شکـوفـه گل به بار آمد پـیـكِ سَـحـَر و سـپـیـدهٔ روشـن بعد از شبِ شـوقِ اِنـتـظار آمـد تا باز شود دریـچـهٔ خـورشـیـد عـطـرنـفـس سَحَـر، به کار آمد درهـای بـهـشـتِآرزو شـد بـاز اُمّـــیـــدِ دلِ اُمــــیـــدوار آمـــد ایـنـگـونه که آفـتـاب میخـنـدد بـانـویِ گُـل از دلِ بـهــار آمــد خـورشـیـد، بـهــانـهٔ تـمـاشـا را بَـر بــامِ بُــلـنـدِ روزگــار آمــد دل را زِ کـف اُمـیـدواران بُـرد آن مـژده که از دیـار یــار آمـد یـك بـاغ تـجـسُّــم شـکــوفـائـی یـك طــور؛ تـجَـلـّی وقــار آمـد سَـر فصـلِ صحـیـفِـهٔ فـداکاری سَـرچَـشمِهٔ صبـر و انتظار آمد سَـر لوحهٔ اِسـتـقـامَت و ایـمـان سَـرمـایـۀ عِــزّ و اِعـتـبـار آمـد بَر صِدق و صَفا و صَبر، پیشاهنگ بر مِـهـر و وَفـا، طلاٰیهدار آمد دَر خُطبهٔ آتـشـین، عـلیمـانـنـد دَر سَعی و صَفا، حسینوار آمد زهرا صفتی که در رهِ تـسـلیـم إســلاٰم به اوست؛ وامـدار آمـد آن گل که مدینه را، ز دیدارش گُلهایِ چـمَن به دیده، خار آمد دارنـد زنـانِ ما، حـجـاب از او یك سینه دُعایِ مُستجـاب از او دَر عِشق، دلیلِ کاروان، زینب در همَّت و صبر، قهرمان، زینب بَر صدق و صفا، رساترین آیت بَر شَرم و عفاف، تَرجمان، زینب زهراىِ عزیز را، جگـرگـوشه دلـبَـنـد أمـیـر مـؤمـنـان، زیـنب دلســوخـتـگـانِ وادی غَـــم را دلسوز و اَنیس و مهربان، زینب خوش داد به پاکی و صفایِ دل در عشق و صبوری امتحان، زینب در راه عَـقـیده، با سَـراَفـرازی کوشید از اِبـتدا به جـان، زینب برخاسته از سَـرِ جهـان و جان مـردانه و آستـیـنفـشان، زینب صد لرزه به کاخ دشمنان افکند بـا تـیـغ بُـرنـدۀ زبــان، زیـنـب چون نور به قلبِ شبپَرستان زد هـنـگـام نـبـرد بیاَمـان، زیـنب اَفـراخت لِــوایِ عَـدل و آزادی سـٰالاٰر صف مُجـاهـدان، زینب دَر پـرتُـو هـمَّت بـلـنـد خـویش اَفـراشته سَـر بر آسمان، زینب أز رَفعت قَـدر خویش میزیبَـد گر ناز کند، به کهکشان، زینب تـاریـخ نـمـیرســد بـه گَـرد او چون بود فراتر از زمان، زینب تا هست نـشانی از وفـا، بـاشـد جاوید حسین و، جاودان، زینب اسلاٰم از این دو، سَـرفَراز آمد چون روح به جسمِ خسته باز آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
تا حشر جاودان است، راه و مرام زینب هم در مُجـلّدِ عـشـق، دفتر به نام زینب در کسبِ علم و حکمت، از خاندانِ عصمت خوردند انـبـیا هم، جـرعه ز جام زینب دریاست قطره پیـشش، نامنتـها صفاتش گفتند و باز مخفیست، درکِ مقام زینب از عصمت نگاهش، از حلم و صبر و جاهش بـاید هـنـوز گـفـتـن، از احـتـرام زیـنب او در مِنا دو قـربان، کـرده نـثار جانان معنی این جهاد است، سنگِ تمام زینب آتـش به جانِ عـالَم، افتاد از آن همه غم در بین شعله میسوخت، وقتی خیام زینب غم را برابرش دید، رگهای حنجرش دید زخمی میان گـودال، مظلـومْ امام زینب داغ برادرانش، این روضهها به جانش نگْـذاشت تا که دنـیا، باشد به کام زینب با رأیتِ کـرامت، برخاست با شجـاعت هـنگـامـهای بهپـا شد، وقتِ قـیـام زینب ذکر خدا به لب داشت، او از علی نَسَب داشت از هـیبت کـلامش، شد کـوفه رام زینب وقت سخنوری شد، در جلوهْ حیدری شد با خطبهای برون شد، تیغ از نیام زینب آئـیـنهدار غیرت، چون کـوه با صلابت کاخِ ستم فرو ریخت، نطق و کلام زینب «پیـراهن حسیـنش، از او جدا نسازید» این آخـرین تـوسـل، حُـسنِ خـتـام زینب با «کهنه یادگاری»، با اشک و آه و زاری اینگونه سر شد از عشق، هر صبح و شام زینب ثابت نمود با جان، ماندن به پـای ایمان آزادگـان گـرفـتـند، درس از پـیام زینب عُمری بر این کرانه، خوردیم آب و دانه منزل کجاست بهتر، از کوی و بام زینب با عـشق او سرشـته، حـقّ نام ما نوشته ریـزهخـورانِ خـوانِ لـطفِ مـدام زینب هرکس کشید آهی، شد سوی روضه راهی مهـمان شده مـحـرّم، در بارِ عـام زینب روز جـزا به محشـر، در پیـشگاه داور ای کاش نـام مـا هم، بـاشد غـلام زینب هر دل که با حسین است، مشغول یاحسین است آیـد به چـشـم زینب، بر او سـلام زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عاشقانش کوههایی فارغ از رنج و تعب دوستدارانش شبیه رود دور از تاب و تب مرتضی شاه است و زینب همچو تاجی بر سرش از همین رو عالمان خواندند او را زِین اَب کیست او؟ آموزگار درس صبر کـربلا هست از شاگـردهای خوب او اِمّ وهب عابده؛ محبوبه؛ صدیقه؛ فـصیحه؛ فاضله نـام پاکـش آبـرو داده به هر نـام و لقب حُبّ او جاری شده در جان عالم سر به سر عشق او پُر کرده قلب عاشقان را لب به لب ما رایتْ الّا جَمیلٰا گـفـتنش غـوغا نمود نیست جز این انتظار از دختر شاه عرب خطبههایش همچو سجّیلی فرود آمد به خصم ریخت چون آب، آبروی مردم دنیاطلب در شکوه و استقامت از همه عالم جلو مردی و مردانگی هم چند گام از او عقب از چه رو او را چنین اُمالمصائب خواندنش از چه رو شد کل غمهای جهان را منتخب روزگـار بیوفـا و بیمـروت را بـبـین همسخن شد آه با یک مشت بیاصل و نسب او همان روز دهم قبل برادر شد شهـید امـتــدادش آمـده تـا نــیــمـه مـاه رجـب عـصمت عالم کجا و بزم نا محـرم کجا ای دریـغا حـسـرتا واحـیـرتا یا للعجـب مـا مـریـدان مـقـام سـیّـده زیـنب شـدیـم بارالها بر مریدانش مکن محشر غضب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
امید اهل زمان، صاحب الزمان برگرد به مو رسیده دگر کار و بارمان برگرد تو آن گلی که به یُمنت بهار خواهد شد بـیـا بـهـانـۀ پـایـان این خـزان بـرگـرد بیـا که راه نـجـاتی نـمـانـده غـیر از تو به دسـتـگـیری این قـوم ناتـوان برگـرد بیا و دست نـوازش بکش تو بر سر ما بیا که تـشـنـۀ مـهـریم مـهـربان برگـرد بیا بیا گل نرگـس که یاس منتظر است به انـتـقـام رخ سـروِ قـد کـمان، برگرد به جز ظهور تو ما را نجاتبخشی نیست عزیز فاطمه! الغـوث و الامـان برگرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز جمعهای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
جهان پُر از عداوت و عذاب شد، نیامدی دوباره بر سرم جهان خراب شد، نیامدی چرا زلال جـامهـا، به چشم تـشنهکامها تـمـامی زلالهـا سـراب شـد، نـیـامـدی هزار تهمت از جفا، هزار حرف ناروا به شیعیان و دوستان خطاب شد، نیامدی چه کینهها ز دشمنان، چه جهلها ز جاهلان به پای اسلام مبـین حساب شد، نیامدی مُنتَـظر منتـظـران، ای پـسـر ابوتـراب جای بسی منتـظران تراب شد، نیامدی کتـاب زنـدگی ما، ورقورق سـیـاه شد نکتهبهنکته هجـرتان کتاب شد، نیامدی وارث غربت علی، چه جمعهها به ندبهها ز خون دل چهرۀ ما خضاب شد، نیامدی شمع غم فراق تو، سوخت در اشتیاق تو اشک ز آتـش دلـم مـذاب شد، نیـامـدی بیا و مرهمی بنه، به روی زخم جان ما در آتـش فـراق، دل کـباب شد، نیامدی «وفایی» نیکسرشت، نوشت ای گل بهشت کاسۀ چشم ما پُر از گلاب شد، نیامدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز جمعهای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
فراق و حسرت و دلتـنگی و پـریشانی گرفته هجـر تو از عاشقت چه تاوانی! علاجِ این همه اندوه، کار هرکس نیست دوای درد دلم را، تو، خـوب میدانی! بهار، بیتو، برایم خزانترین فصل است گُـلی شکـوفـه نـداده است بـینِ گـلـدانی عذابِ بیکسیات مایۀ عذاب من است مـیان مـایی و از چـشـم خـلـق پنـهـانی وَ قـصـّۀ نـرسـیدن ادامـهدار شـدهاسـت کجاست جـمعـۀ آخر، کجاست پـایـانی! نشد که اشک بریـزم، سَبُـک شوم آقا ! نـمیشـود کـه بـیـایـی مـرا بِـگـریـانی! نشـسـتهام سر این کوچه بلکه برگردی نـشـسـتهام بـرسد دسـت من به دامـانی چه سخت میگـذرد روزگـار من بیتو چه زود میگـذرد عُـمر من به آسـانـی تمام هَـمّ و غمت، شیعهخانۀ زهـراست به فکـر کـشور مایی، به فکـر ایـرانی تـو مـرهـمـی به دلِ مـادران مـیـنـابـی ســیــاهپــوش غُــبـارِ لـبـاس مــاکــانـی همیشه سینهات از داغ شیعه شعلهور است تـو آن یـگــانـهصـبــورِ تـمـام دورانـی هنوز باورم این است، هر قَدَم، هر شب! تـو در کـنـار مـنـی، در دل خـیـابـانـی مرا میان شلـوغی بِکِـش در آغـوشـت مرا که خـسـتهام از این فـراق طولانی هزار مـرتـبه گـفـتم که: دوسـتت دارم! تو دلـپـذیـرتـریـنی، تـو راحـتِ جـانـی ببـین که آرزویم رفـتنِ نجـف با توست میان صحـن عـلی، رو به روی ایـوانی عـلیست مُشت گـرهکـردۀ عزیزِ شهید عـلـیسـت ارثـیــۀ رهـبـرِ خـراســانـی چِقَدر سیّدعـلی خـواسـت کـربـلا برود رسـیـد بـالاخـره جـانِ مـا بـه جـانـانـی هزار و نهـصد و پنجـاه سال میگـِریَم که بـوریـا بـغـلش کـرد وقـت عُـریانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
دلا بـكـوش كـه آئـیـنـۀ خـدات كـنـنـد به خود بیایی و از دیگران جدات كنند بكش ز سیـنهات آهی اگر حواله شود بریـز قـطـرهٔ اشكی اگر بـرات كـنـند اگر خـلاف رضـای خـدا قـدم نـزنـی به اشک چـشـم تو الـبته التـفـات كنند تو روزها گره از كار غنچه وا كردی؟ كه رهروان وفـا نیمهشب دعات كنند كمر به تزكـیه نَفْس بستهای كه تو را مـقـیـم خـیـمۀ «آتـیـتُـم الـزّكـاة» كنند اگر چو «حُر» ز رهِ اشتباه برگردی تو را در آینهٔ عشق، محو و مات كنند به سوی كعـبهٔ دلها سفـر توانی كرد اگر به حال خود این همرهان رهات كنند كـبوتران مهاجـر دم از عـطش نزنند اگر كه مشـقِ سـفـرنـامهٔ فـرات كـنند سفر به محضر محبوب شرطها دارد «حبیب» باش كه دعوت به كربلات كنند سفـیـنههـای سعـادت اگرچه بـسیارند یكی از آن همه را كـشتی نجات كنند كسی كه در ره جانان ز جان گذشت او را مـدار گـردش منـظـومـۀ حـیات كـنند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعهای با سیدالشهدا علیهالسلام
کـشـتۀ تـیغ غـمت زنـدۀ جـاویدان است غرقۀ بحر ولا را چه غم از طوفان است؟ زنده شد هر که به شمشیر غمت گشت شهید چون شهید غـم تو زنـدۀ جـاویدان است از دمی، زنده دو صد عیسی جانبخش کند آن شهیدی که به کوی تو به خون غلتان است هیچ دردی نـکـند درد دل خـلـق عـلاج غیر درد تو که بر درد همه درمان است تا تـو جُـسـتـی ز دم تـیـغ، حـیات ابـدی تا ابد خضر در این مرحله سرگردان است ما تـهی از تو دل خـویش نـدانـیم، شهـا دل ما مـدفـن آن جسم سـراپا جان است تشنه کشتند تو را در لب شط، غافل از آنک در هر انگشت تو صد آب بقا پنهان است سوخت از سوز عطش تا لبت ای چشمۀ خضر دل هر ذرّهای از تشنگیات سوزان است
: امتیاز
|

















_1791819718.jpg)






